انان سرداران میدان خیال و احساس هستند و شادی خود را در شکست اندیشه های واقعیت می بینند . خود برتر بینی و خود بزرگ بینی از صفات بارز دن کیشوت های زمانه است . انان خود را صاحب اندیشه و باورهای راستین می دانند و رفتارهای اعتراض امیز دیگران نسبت به خود را مرگ باورهای خود می دانند در حالی که خود پیک مرگند . مصاحبت با چنین ادمهایی حکم همسایگی با گسل های زلزله را دارد و ممکن است هر لحظه تو رو مدفون کند
طبقه بندی: انتخاباتی، سیاسی، اجتماعی،
دیروز چه دعایی کردید ؟
برای زنان بی سرپرست و بد سرپرست دعا کردید ؟
برای مستمندان و مساکین و فقرا ؟
زنانی که فقر به تن فروشی وادارشان کرده !
معتادان
کودکان کار و خیابان
برای شربانو
برای هدایت مردان هوسران وچشم چران
هدایت پیرمردی که دخترکان کم سن و سال چشمش را می گیرند !
ملاهای کم سوادی که دین را به تارج داده اند.
دختر و پسرهایی که کمبود محبت و عاطفه دارند !
برای مطلقه ها
برای آبروهای به تاراج رفته ی انسان های بی گناه .
میانماری ها و زلزله زدگان آذربایجان
زندانیان دربند
بیماران بی پول
بیماران محتاج به دعای پولدار
بیماری که سالهاست تخت مامنش شده و زخم بستر گرفته
گازوئیل کش ها
برای فرزندان طلاق و اعتیاد و نامشروع
برای زنی که حسرت یک نگاه گرم و دوستت دارم شوهرش به دلش ماند.
پدربزرگ ها و مادربزرگ های خانه سالمندان
یا شاید فقط برای شادی روح رفتگان و صبر بازماندگان دعا کردید؟!
یا برای روح های یخ زده ی مرده های متحرک امروزی !!
دعا کردید که آرامش نصیب همه مان بشود و صلح فراگیر و همه گیر شود.
بازنشر از ابگینه
طبقه بندی: اجتماعی،
من خودم قبل از زدن این وبلاگ شاهد تغییر سمت و سوی بسیاری از وبلاگ ها بودم که خیلی خیلی برام عجیب بود.خوشبختانه یا متاسفانه یکی از خصوصیات وبلاگنویسی همینه که در دراز مدت شخصیت واقعی نویسنده را لو میده.
در هر صورت من فکر میکنم نمیشه جهت خاصی را برای وبلاگنویسی تعیین کرد و یا الگویی در این راستا در نظر گرفت تنها قاعده ای که میشه عنوان کرد رعایت فرهنگ و عرف جامعه است
دنیای مجازی هم مثل هر دنیای دیگه دارای حدود و مرزهایی برای ایجاد یک نوع امنیت روانی و اخلاقیه که تمام ما محتاج هستیم به چنین فضایی و مطمئنا چنین فضایی ایجاب نمیشه مگر با احترام به شان و حقوق هم در تک تک واژه هایی که به کار میبریم.
اخیرا یک فضای انتقادی و بهتر بگم تخریب در وبلاگها رایج شده که به جای نقد فضایی اهانت آمیز و مخرب به وجود میارن و به نوعی شخصیت وبلاگ نویس و سایرین را نشانه میگیرن .
در هر صورت نقد کردن هم اصول خاص خودش را داره بهتره بدونیم و اگر وبلاگی مطابق با سلایق ما نیست لزوما به درد نخور نیست و مطمئنا مهمتر از محتوای یک وبلاگ برخورد احترام آمیز من و شما با افراد جامعه وبلاگنویسیه .
امیدوارم همه ما مظهری از زندگی در قالب واژگانمان باشیم .
نوهان
پس از معارفه آقای حاتم نارویی به عنوان استاندار استان سیستان و بلوچستان بحث تغییرات مدیریتی و عزل و نصب ها در استان داغ شد، هر روز شایعات و اخباری از کوشه و کنار به گوش می رسید و گاها فراموش شده یا تکدیب میشد. اما در نهایت می توان گفت تغییرات محسوسی را شاهد هستیم، اما نکته ای که در این یادداشت مورد توجه است موج انتصابات در بلوچستان و جنوب استان می باشد.با دقت در کرسی های مدیریتی این منطقه و افرادی که قبول خدمت کرده اند به یک ویژگی شاخص برمی خوریم و آن جوان و بومی بودن این مدیران است.
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
اختصاصی ندای زاهدان - یاسر کرد - شهرستان خاش دارای سه بخش( مرکزی ، ایرندگان و نوک آباد) و سه رودخانه دائمی ( ایرندگان ، سنگان و کارواندر) است . بخش ایرندگان که حوزه وسیعی را در بر می گیرد در 80 کیلومتری خاش واقع شده است. عمده روستاهای این بخش در حاشیه رودخانه های پر آب ایرندگان و مرنتاک که از رشته کوههای : بیرک ، کوههای پنج انگشت و نیلگان خاش و کوههای شمالی سرباز سرچشمه می گیرند ؛ بوجود آمده اند. این رودخانه ها نقش مهمی در ایجاد یک تجمع جمعیتی و کشاورزی پر رونق داشته است. خرما ، برنج و مرکبات ایرندگان مشهور است.
از لحاظ اقلیمی هم ایرندگان منطقه ای خاص است. منطقه وسیع ایرندگان محل تلاقی دو رویشگاه خلیج عمانی و ایران - تورانی است. در واقع در قسمتهای شمالی این منطقه شما می توانید ویژگیهای جانوری و گیاهی و زمین شناختی ایرانی را ببینید و در مرکز و جنوب این دهستان نیز ویژگیهای خلیج عمانی خود نمایی می کند. جمعیت این بخش بر اساس سرشماری سال 1385: 12695 نفر بوده و شامل سه دهستان کهنو و ایرندگان و سر کور است .
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
اول
سیرکان یک شهر کوچک از شهرستان سراوان است. تقریبا نزدیک مرز پاکستان. راه آسفالتهای از طریق کلپورگان به سراوان متصل می کند. البته من شخصا این بخش از سراوان را ندیدم. اطلاعات بر اساس صفحه ویکیپدیا فارسی استخراج شده است.کتابخانهٔ سیرکان نیز در ۲۱ ماه مه ۲۰۰۵ از سوی انجمن یاری گشایش یافت.(ویکیپدیا)
دوم
تقریبا دو ماه پیش استاد احیاگر سفالگری کلپورگان، مرحوم دلمراد دهواری در گذشت. او مسئول سفال کلپورگان بود. به قول محمد صدیق دهواری «شخصیتی بی ادعا وبی توقع که سعی وتلاش نمود این هنر آبا واجدادی را حفظ کند واجازه ندهند چراغ کوره سفال کلپورگان خاموش شود او از خودمایه می گذشت تا این چراغ روشن بماند.»
سوم
حال ما با کمک دوستان و شما عزیزان می خواهیم به کتابخانهی سیرکان تعداد کتاب و سیدی آموزشی و کمک آموزشی اهدا کنیم. برای این آنکه حرکت ما نمادین و به یاد یکی از کسانی باشد که برای فرهنگ و هنر آن منطقه زحمات فراوانی کشیده است، ما به نام دلمراد دهواری این جرکت را مزین کردیم.
حال
اگر شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانید و می خواهید ما را در این راه همراهی کنید کافی است:
۱. عدد ۲۰۰۵ را به شماره ۱۰۰۰۵۴۷۲۲۲۳۳۳۰ پیامک کنید تا با شما تماس بگیریم.
۲. یا از طریق همین وبسایت و ایمیل ما را از تصمیم خود با خبر سازید.
یاهو!
سلام
دوستان عزیز : به دلیل پاره ای از مشکلات کاری مدتی از فضای مجازی دور بوده ام . انشالله به زودی بازخواهم گشت
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت،هم کلید زندگیست
گفت: “زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست آن هم ارمنیست” !!؟
پروین اعتصامی
رشد و ترقی و توسعه، واژه هایی قشنگ و دوست داشتنی هستند که هم خواسته ی مردم و هم دولت است. ژاپن، مالزی، امارات، ترکیه و بسیاری کشورهای دور و برمان شده اند نقل هر مجلس و بحث در باب توسعه و هر مثال مان برای معرفی الگویی از ترقی و مدیریت پیشرفت به نوعی با نام امثال این کشور ها اجین شده است!چیزی که خود به آن معترف و واقفیم، این است که به لحاظ منابع معدنی و طبیعی و نیروی انسانی و بسیاری فاکتورهای دیگر که لازمه ی گام برداشتن در مسیر رشد و توسعه می باشدچیزی کم نداریم. اما چه نوع تفکر یا عواملی ما را از روند حرکتی رو به رشد در مسیر توسعه همه جانبه باز داشته است؟!
پاسخ های زیادی در این باره شنیده ایم و گفته ایم، اما واقعا در مواردی ضعف مدیریتی در برخی ادارات و ارگان ها به حدی ملموس می شود که بدون تحقیق و تفحص برای عموم نیز مشهود است.حال این سوال برایمان برجسته می شود که آیا برخی از مدیران شایستگی پست و منصبی که به عنوان خادم ملت در اختیار دارند هستند؟! آیا توانایی مدیریت صحیح و مناسب سرمایه های ملی را دارا هستند؟ در شرایط بحران به چه میزان خلاقند و کارایی مثبت دارند؟!
کمی ظریف تر به قضیه بنگریم، چندی پیش مجموعه تصاویری از تلفیق ابتکار و خلاقیت مردم آن طرف آب را مشاهده می کردم. موارد بسیار جالب و در عین حال ساده اما خلاقانه ای توجهم را جلب کرد. به عنوان مثال مهندسی که پروژه ساخت یک ساختمان را به عهده داشته است اما یک درخت مانع روند تکمیلی عملیات بوده اما در پایان پروژه ما ساختمانی را مشاهده می کنیم که درختی از میان دیوار ساختمان به طرز فوق العاده جالب و خلاقانه ای بدون اختلال عبور کرده و جزئی از معماری آن محسوب می شود. این خود امتیازی برجسته برای مهندس پروژه محسوب می شود و در اینجا به وضوح در میابیم که نوع تفکر و مدیریت چگونه می تواند شرایط تهدید را به فرصت تبدیل کند.
اما چرا چنین ویژگی هایی در مدیران و مهندسان منطقه خودمان مشاهده نمی کنیم یا بسیار محدود؟!
با نگاهی به اعتبارات و بودجه هایی که برای عمران و توسعه منطقه در نظر گرفته شده است،متوجه می شویم در مواردی نه تنها مشکل منابع مالی درکار نبوده بلکه بسیار هم ولخرجی کرده ایم اما نتیجه بسیار معکوس و نا امید کننده بوده است! به نظر می رسد در موارد بسیاری بخش قابل توجه و زیادی از انرژی، بودجه و هزینه ها صرف ناکارآمدی و بی لیاقتی مدیران و مجریان پروژه ها می شود. بخصوص در منطقه بلوچستان که بارها شاهد بوده ایم مدیران و متخصصانی دوره های آزمون و خطای خود را بدون هیچ دردسر و دغدغه ای در این منطقه گذرانده و بعد از کارآزموده شدن به مناطق خوش آب و هواتری جهت خدمت فعالانه تر نقل مکان کرده اند!
نکته دیگر اینکه برخی از مدیران که برچسب خادم ملت بر پیشانی شان خورده! فضا و حیطه مسئولیتی که در اختیار دارند را ملک شخصی خود می دانند! و گاها اصلاحاتی سلیقه ای اعمال می کنند،به گونه ای که خود هم مهندس و کارشناس و هم دانای کل هستند. به عنوان مثال یکی از مدیران برجسته فرهنگی و هنری شهر که انتظار می رود متناسب با منصبی که دارند نگاهی متفاوت نسبت به پیرامون و مسائل داشته باشند درحرکتی به ظاهر کارشناسانه (مدیر سالارانه) اقدام به قطع چندین اصله درخت با قدمت چندین ساله در محوطه نهاد زیر نظر خود کردند.درختانی که اگر بخواهیم جایگزین شان را داشته باشیم شاید هزینه و زمان زیادی را باید صرف کنیم. متاسفانه در چنین مواردی پاسخ کارشناسانه و قانع کننده ای هم شنیده نمی شود!
چنین مدیرانی نه تنها در شرایط بحران قادر به اندیشیدن و تصمیم گیری مناسب نیستند، بلکه از آنها نباید انتظار کاری خلاقانه را هم داشت. شاید هنر مدیریتی شان در هدر دادن بودجه و سرمایه های ملتی باشد که لیاقتشان خیلی بیشتر از این افراد است. و به راستی شایسته مردم صبور و مظلموم این منطقه مدیران و متخصصانی دلسوز مدبر و اندیشمند است.
به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می کشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکـــــش بـــرای یادگــــاری می فشـــانم
درخــــتم کم کم آرد بـــرگ و بـاری بســـازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا ســــبز و خـــرم شـود زیر درختــــم سبـــزه زاری
به تابستـــــان که گـــرما رو نماید درختـم چتـــر خود را می گشاید
خنک می سازد آنجا را ز ســـــایه دل هــــر رهـــــگذر را مـــی رباید
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب میان روز گرمــــی می رود خواب
شود بیدار و گوید : ای که اینــــجا درختـــی کاشتی روح تو شاداب
(شعر:عباس یمینی شریف)

طبقه بندی: اجتماعی،
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
طبق آخرین خبر های بدست آمده در محل استانداری سیستان وبلوچستان خبرها حاكی ازانتصاب(( آقای ابراهیم افرازه)) به عنوان مدیركل بازارچه های مرزی استان حكایت دارد.
یك منبع آگاه كه نخواست نامش فاش شود ، گفت: حكم آقای ابراهیم افرازه هفته ی گذشته برای سمت مدیریت بازارچه های مرزی استان امضا شده است و قرار است طی مراسمی پس تاسوعا وعاشورا آقای افرازه معارفه شوند.
خبرهای تكمیلی مطابقا اعلام خواهد شد.
منبع : حق گو
چندی پیش دوباره او را دیدم، اینبار در کنار زاینده رود و در نزدیکیهای منطقه حفاظت شده شیدا …
برایم داستانی را تعریف کرد که تکانم داد و اشک از چشمانم جاری ساخت … قرار است یک گروه فیلمساز، ماجرایی را که او دیده است، تبدیل به یک فیلم کند … اما تا آن زمان، فکر میکنم کمترین قدردانی از او و از روح بلند آن روباه شیدا، آن است که شما خوبان روزگار و مخاطبان عزیز دلنوشتههایم را هم از آن آگاه کنم.
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
متاسفانه این روزها بسیاری از وبلاگهای استان از جمله این وبلاگ در خواب زمستانی و یا شاید ابدی فرو رفته اند . گرچه بعضی انان چون رازگو با ایما و اشاره سخنانی می گویند که حاکی از نگرانی هایی است . رازگو در سه جمله همه انچه که در دل دارد می گوید
1- ایا می توانم همه واقعیت را بگویم؟ یا فقط مجاز به اشاره به بخشی از آنم؟!
2- ایا اکتفا به گفتن بخشی از واقعیت خیانت به آن است یا سکوت در باره اش؟!
3- ایا گفتنم فقط یک "خود ارضایی فکری" است و بدتر از آن نوعی "خود اعترافی" مفت و مجانی و بدون زحمت بازپرس است یا صدایی است رسا و موثر؟!
گاهی واقعا تشخیص مشکل است.
او مدتهاست که با زبان بی زبانی این سه جمله را به خوانندگانش گفته است .او با صفحه سفیدی که از خود به جا گذاشته است همه ناگفته هایش را گفته است
شاید حرف دل او حرف دل خیلی هاست . انانی که شاهد و ناظر این وضعیت اسفبار هستند و خون در دل دارند . انانی که می بینید بهترین فرصت های رشد و توسعه با ندانم کاری های عده ای از دست می رود .
نوک پیکان اتهام این وضعیت دلخراش خیلی ها را نشانه می رود . عده ای چماق بی عدالتی و تبیعض ریشه ایی و در نهایت بیکاری و فقر و بحران اقتصادی را متهم اصلی می دانند . عده ای تفکر جاهلانه طالبیسم و خشونت های قومی - مذهبی و سو استفاده دشمنان این مرز و بوم از ساد گی جوانان و تحت تاثیر قرار گرفتن آنان از وضیعت کنونی را دلیل این امر می دانند و نقش روحانیت و مدارس دینی را در رنگ و لعاب دادن چهره تقدس به این موضوع شوم دخیل می دانند
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم.!!!!
اگر در شهر دجالان آرزوی نیک داشتن گناه بزرگی است، اگر در شهری که شهردارانش دیوانه ی بوی باروتند و بوییدن گل نیز گناه بزرگی است، برای ترورریست های جنگ طلب، صلح بزرگترین کفر است و مدافعان صلح، مهدورالدمترین انسانهایند. رابطه ی بین احسان اله احسان و ملاله یوسف زئی چیزی بیش از این نبود. ملاله دانش آموز ۱۴ ساله که همه روزه صبحش را با نسیم باروت و ترنم جیغ زنان شروع می کرد، آرزویی عزیزتر از صلح نداشت. در مدرسه ی کوچکش در دره ی سوات پاکستان جایی که طبق قانون تحریک طالبان رفتن دختران به مدرسه حرام است، برای همکلاسی هایش در باره ی حقوق کودکان و زنان سخن می گفت و دلنوشته هایش را در صفحه ی وبلاگش منتشر می کرد و با رسانه ها ی آنجا گفتگو می کرد و نامزد دریافت جایزه ی صلح کودکان شده بود و اینگونه جسارت کودکانه اش را به رخ طالبان می کشید. اما طالبان که چون مأموران فرعون به دنبال دشمن آینده ی خودشان سوراخ به سوراخ می گشتند او را شناسایی و در سرویس مدرسه پیدا می کنند و بیرحمانه به همراه دیگر کودکان به گلوله می بندند. روز بعد که اطلاع پیدا می کنند ملاله باوجود آن رگبار، هنوز در یک بیمارستان نظامی قلبش می تبد، با جسارتی دیگر سخنگوی طالبان اعلام می کند که او سمبل کفر است و اگر زنده بماند باز هم ترور خواهد شد. آری اینگونه اند دیوانگان باروت که حتی صدای ضجه ی کودکان خودشان هم بر قلب شان بی تأثیر است. همه دست به سوی آسمان برای این بانوی کوچک صلح دعا کنیم.
یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
یادم باشد که: زخم نیست آنچه درد میآورد، عفونت است.
یادم باشد که: در حرکت همیشه افقهای تازه هست.
یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.
یادم باشد که: آنها که دوستشان میدارم میتوانند دوستم نداشته باشند.
یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمهای میبرد برای پنهان شدن نه آزادی.
یادم باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
یادم باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
طبقه بندی: فرهنگی، اجتماعی،

در همان سال رئیس اداره آموزش وپرورش منطقه فنوج که به توانایی های این جوان موفق پی برد او را بعنوان کارشناس آموزش منطقه منصوب کرد. پس از ۴ سال مسئولیت در آموزش وپروش فنوج واثبات توانمندی وی ، اداره کل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان این جوان موفق را به عنوان جوانترین رئیس آموزش وپرورش در کشور و در سمت رئیس آموزش و پرورش منطقه بم پشت منصوب کرد . وی در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد در مقطع مدیریت آموزشی نیز میباشد.
ادامه مطلب
تبلیغات 




